فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

141

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

ذكر كيفيت وقوع بلاد تركستان و ديار قزاق پيشتر شرف ذكر يافت كه خانان قزّاق هم از اولاد يوجى خان بن چنگيز خانند و شرح بسطت و كثرت و ساز وعدهء ايشان از آن بيشترست كه در طوامير گنجد . خان بزرگ ايشان حالى برندق خانست از اولاد اوزبك كه قزّاق نام يك قسم ايشانست ، چنانچه سابقا مذكور شد و بتابع چنين معلوم شد كه هرگاه كه برندق خان به اطراف الوس قزّاق فرستد كه سوار شويد جهت عزم تاختى ، چهار صد هزار تركش - بند پهلوان كه هر يك از ايشان ده مرد كارى را از جوانان كار مىزند فى الحال حاضر گردند و مال وعدهء ايشان بمرتبهء كه اكثر ايشان حاتم طايى را گداى خود مىخوانند . فامّا از واردان ايشان معلوم شد كه نام كرم نميدانند و چون عده و اسباب ايشان زيادت از حدّ عدّست لابدّست ايشانرا از ييلاق و قشلاغى كه چهارپا را آب و علف دهند ، حضرت حق جلّ و علا ششصد فرسخ طول زمين مسطح كه درو يك سنگ ريزه نيست محفوف بانهار و گلها و لالها كرامت فرموده كه او را دشت قبچاق ميگويند و اين تمام مملكت اوزبك است . چه دشت قبچاق ! جنتى امتداد يافته و دشت و صحرا - هاى او دست باغ ارم را برتافته است . از تقرير دلپذير حضرت خان شنيدم هنگامى كه در دشت سمرقند بر كنار سيحون مقابل اترار فرود آمده بوديم كه مىفرمودند دشت قبچاق موازى ششصد فرسخ زمين اكثر محفوف بانهارست و بلبل عقل در حسن گلهاى آن مملكت بيقرار ، هر درخت ازو گويى سدره ايست در ارتفاع [ 61 ر ] يا خط شعاعيست منعكس از زمين بصوب سبع رقاع و اكثر درختان آن مملكت چوب خدنگست كه جهة احكام ازو ارابها تراشند در كمال صنعت و لطافت و گردونها راست كنند در غايت متانت و قوّت و بر بالاى آن درختان آشيانهء ساير طيور جوارح از باز و شاهين و شنقار ، گويى خلاصهء عالم در نزهت و كثرت نعمت و طيب هوا و فراغ